تاريخ : پنجشنبه 12 ارديبهشت 1392 | 7:54 | نویسنده : جواد جعفری

به نام خدا

اولش نمیخواستم دلنوشته بنویسم چون فکر می کردم که من نتوانم دلنوشته ی خوبی برای شهدا بنویسم که لایق آنها باشد. داشتم فکر می کردم به اینکه دکتر چمران چگونه توانست جنگ و... را به جای پول، ماشین و خانه و ... بپذیرد. چگونه توانست راحتی و آسایش و... را برای جنگ با دشمنان فدا کند یا به قول خودش سه طلاقه کند. آیا آنها چیزی بهتر از آن است آیا چیزی را که یافته اند بهتر از زندگی و آسایش است؟ فکر می کنم و فکر می کنم.

در آخر بار خدایا آن چه را که برای آنها دادی به من هم بده تا راهشان، هدفشان و خواسته شان را عمل کننده باشم.



صفحه قبل 1 صفحه بعد

پیچک